همچنين به شما گفته اند كه زندگي تاريكي ست ، و شما از فرط خستگي آنچه را خستگان مي‌گويند

 تكرار مي‌كنيد.

من به شما مي گويم كه زندگي به راستي تاريكي ست ، مگر آنكه شوقي باشد.

شوق هميشه كورست ، مگر آنكه دانشي باشد.

دانش هميشه بيهوده ست ، مگر آنكه كاري باشد.

و كار هميشه تهي ست ، مگر آنكه مهري باشد.

هر گاه با مهر كار كنيد خود را به خويشتن خويش مي بنديد ، و به يكديگر ، و به خداوند خود.

و اما كار كردن با مهر يعني چه؟

يعني بافتن پارچه اي كه تاروپودش را از دل خود بيرون كشيده باشي ، چنان كه گويي دلدارت آن پارچه را

 خواهد پوشيد.

يعني ساختن خانه از روي محبت ، چنان كه گويي دلدارت در آن خانه خواهد زيست.

يعني كشتن دانه از روي لطف و برداشتن حاصل از روي شادي ، چنان كه گويي دلدارت ميوه اش را

 خواهد خورد.

يعني دميدن دمي از روح خويش در هر آنچه مي سازي ، و دانستن اين كه همه مردگان آمرزيده گرداگردت

 ايستاده اند و تو را مي نگرند.